X
تبلیغات
عاشقتم نگاری
عاشقتم نگاری

منتظرم تا خانوم گُلم بیاد پیشم اگه نیاد مدیونش کردم.هر کدوم بخاطر اون یکی شاد باشه
 
 

تقدیم به:

نگار برزگر:

که پاره ای ست از صفای آبی آسمان

و صمیمانه است با حرف های دلم!

و
امسال بهار، بی تو یعنی پائیز ...

(دلتنگی های یک متولد پاییز)

پاییز اگر آمده باشی،

برگها زرد شده اند دیگر،

از واهمه خشاخش آ؆ها که از شاخه جدا مانده اند.

پاییز اگر آمده باشی،

یادمانی از بهار نمی یابی،

که همه در گذر از عطشان تابستان سوخته است.

برگهایی که با بهار آمده بودند،

با پاییز رفتند.

پاییز اگر آمده باشی،

زمستان در انتظار توست،

می رسد پیش از آ؆که امید به بهاری باز جوانه زند.


"آنها که رنگ پریدگی پاییز را دوست ندارند نمیدانند که پاییز همان بهار است که عاشق شده


رو در و دیوار این شهر ، همش از تو یادگاره
توی این کوچه یِ تاریک منو تنها نمیذاره
یاده حرفای قشنگت، که تو قلبم لونه میکرد
یاده دلتتگیِ چشمات ، که منو بهونه میکرد
میزنه آتیش به جونم پس کجائی مهربونم
آخه من ترانه هامو واسه یِ کی پس بخونم
دلِ من هواتُ کرده آخ کجائی نازنینم
کاش که بودی ؈ میدیدی بی تو من تنها ترینم
تویِ این بازی که ساختی،من همه هستیمُ باختم
زیرپات گذاشتی آخر عشقی که ؅ن از تو ساختم
تو اگه دوسم نداشتی از دلم خبر نداشتی
دلت از سنگ شده انگار، که منو تنها گذاشتی
دلِ من هواتو کرده آخ کجائی نازنینم؛
کاش که بودی و میدیدی بی تو من تنهاترینم
میشینم منتظر اینجا، تا تو برگردی دوباره
تا بشینی پای حرفام بریم تا ماه و ستاره
میدونم میای یه روزی، یه روزی که خیلی دیره
یه روزی دل شکسته م سر این کوچه میمیره
میزنه آتیش به جونم پس کجائی مهربونم
آخه من ترانه هامو واسه یِ کی پس بخونم
دلِ من هواتُ کرده آخ کجائی نازنینم
کاش که بودی و میدیدی بی تو من تنها ترینم


 

برچسب‌ها

عاشقتم عشق من

 

پیوند ها

 

مطالب اخير

چهارمین شب جمعه....

سومین شب جمعه....

 

آرشيو مطالب

هفته چهارم فروردین 1393

هفته سوم فروردین 1393

هفته دوم فروردین 1393

هفته اوّل فروردین 1393

هفته چهارم اسفند 1392

هفته سوم اسفند 1392

هفته دوم اسفند 1392

هفته اوّل اسفند 1392

هفته چهارم بهمن 1392

هفته سوم بهمن 1392

هفته دوم بهمن 1392

هفته اوّل بهمن 1392

هفته چهارم دی 1392

هفته سوم دی 1392

هفته دوم دی 1392

هفته اوّل دی 1392

هفته چهارم آذر 1392

هفته سوم آذر 1392

هفته دوم آذر 1392

هفته اوّل آذر 1392

هفته چهارم آبان 1392

هفته سوم آبان 1392

هفته دوم آبان 1392

هفته اوّل آبان 1392

هفته چهارم مهر 1392

هفته سوم مهر 1392

هفته دوم مهر 1392

هفته اوّل مهر 1392

هفته چهارم شهریور 1392

هفته سوم شهریور 1392

هفته دوم شهریور 1392

هفته اوّل شهریور 1392

هفته چهارم مرداد 1392

هفته سوم مرداد 1392

هفته دوم مرداد 1392

هفته اوّل مرداد 1392

آرشيو

 
 

یک بوسه تو،
یک لبخند من.....
یه ترانه تو،
یک پیوند من....
نفس به نفس که شدیم،
...
...بی هیچ فاصله ای،
رنگه بوسه‌ها از من،
بوسه باران لحظه‌هایمان از تو.....!!!!

شنبه سی ام فروردین 1393 |

 


 

دل تنگ‌ام، غروب جمعه است. حتی اگر هزاران کيلومتر آن سوتر از خاک وطن‌ات باشی باز

عصر جمعه برايت خفقان آور است.

تنهايی عصرهای جمعه تا آخر عمر با من خواهد ماند ....


دلم می‌خواهد جايی زندگی کنم که هيچ روز تعطيلی در تقويم‌اش نداشته باشد، هيچ ساعتی

 در شبانه روز فروشگاه‌هايش بسته نباشد. مردم‌اش احتياجی به خواب نداشته باشند،

 همه جا نورانی باشد ....

تاريکی و تعطيلی و خواب را دوست ندارم ....

جمعه بیست و نهم فروردین 1393 |

 

چهارمین شب جمعه....


این همه نیمکتِ دو نفره را
بیهوده در پارک ها چیده اند!
تو که جائی غیر از « آغوشِ من »
نمی نشینی..!!
نه....؟؟؟؟!!!!

پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 |

 



اگر سرت را بر روی سینه ام بگذاری

هیچ صدایی نخواهی شنید

قلب من طاقت این همه خوشی را ندارد...........

چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 |

 

ﺭﻭﺯﻫــﺎﯾـــــــﻢ، ﭘُـــــﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ،

ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻧﭽــﻪ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾــــﺪ ﺑﺎﺷــــﺪ

ﻭ ﺩﺍﺋـــﻢ، ﺧﺎﻟـﯽ ﺗــــﺮ ﻣـﯽ ﺷـــﻮﻧﺪ،

ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻧﭽـﻪ ﺑﺎﯾـﺪ ﺑﺎﺷــﺪ ! ﻭ ﻣــــﻦ،

ﻣﻌﻠـﻖ ﻣــﯽ ﻣـﺎﻧـﻢ،

ﻣﯿـﺎﻥِ ﭼﯿـﺰﻫﺎﯾـﯽ ﮐﻪ ﻫﺴــﺖ ﻭ ﻧﻤـﯽ ﺧﻮﺍﻫــﻢ،

ﻭ ﭼﯿـﺰﻫﺎﯾــﯽ ﮐـﻪ ﻧﯿﺴــﺖ ﻭ میخواهم....

دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 |

 


نبودی ببینی چقدر

زمان بی تو غمگین گذشت....

.....

نبودی ببینی چقدر زمان بی تو غمگین گذشت

توو رویای من غم نبود ولی تلخ و شیرین گذشت

نبودی ببینی عذاب چه طور میکشه آدمو

باید از یه جایی به بعد ادامه نمیدادمو....

یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 |

 

اون خیابون کدوم خیابونه؟

که مسیر چشماتُ میدونه

توو کدوم سمت بغض و دلتنگی

توو کدوم کنج شهر تهرونه....


شنبه بیست و سوم فروردین 1393 |

 

نفس نمیکشد هوا

قدم نمی زند زمین

سکوت می کند غزل

بدون تو  یعنی همین....

جمعه بیست و دوم فروردین 1393 |

 

سومین شب جمعه....

ﻭﺯﻫــﺎﯾـــــــﻢ، ﭘُـــــﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ،

ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻧﭽــﻪ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾــــﺪ ﺑﺎﺷــــﺪ

ﻭ ﺩﺍﺋـــﻢ، ﺧﺎﻟـﯽ ﺗــــﺮ ﻣـﯽ ﺷـــﻮﻧﺪ،

ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻧﭽـﻪ ﺑﺎﯾـﺪ ﺑﺎﺷــﺪ ! ﻭ ﻣــــﻦ،

ﻣﻌﻠـﻖ ﻣــﯽ ﻣـﺎﻧـﻢ،

ﻣﯿـﺎﻥِ ﭼﯿـﺰﻫﺎﯾـﯽ ﮐﻪ ﻫﺴــﺖ ﻭ ﻧﻤـﯽ ﺧﻮﺍﻫــﻢ،

ﻭ ﭼﯿـﺰﻫﺎﯾــﯽ ﮐـﻪ ﻧﯿﺴــﺖ ﻭ میخواهم...

پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 |

 


هر صدا و هر سکوتی،اونو یاد من میاره


میشکنه بغض ترانه،غم رو گونه هام میباره


از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد


حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد


دلمو از قلم انداخت،اونکه صاحب دلم بود


منو دوس داشت ولی انگار،اندازش یه ذره کم بود


از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد


حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد

پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 |

 


گاهی بی دلیل دلم میگیرد

نه خودم میفهمم چرا و نه دیگران-که اصلا نمیدانند دل من گرفته یا نه-

خودم هم حرف هایم را نمیفهمم

این روزها ، فقط دوربین دست میگیرم و کتاب حمید مصدق...

همین برای من بس است

!

دیشب باران بارید

من عاشق این باران های بدون خبر هستم ، یک دفعه میبارد...

آن هم شر شر ، انگار که آسمان یک باره عقده ی دلش را خالی میکند


چهارشنبه بیستم فروردین 1393 |

 

ماهگرده تولدت به روایت من....


سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 |

 


دیریست دلم گرفته باران

اشکم که ز غم سرشته باران

چندیست اسیر دست اویم

بر لوح دلم نوشته باران

باران دل من چو راز دارد

از او طلب نیاز دارد

آن ماه سفر کرده ی دیروز

مرغیست خموش و ناز دارد

باران به دلم غمی نشسته

من بال و پرم ولی شکسته

باران مه من چه حال دارد؟؟؟

این دل ز تو هم سوال دارد

 

دوشنبه هجدهم فروردین 1393 |

 



یکشنبه هفدهم فروردین 1393 |

 

یک ماه به تولدت....




از شعبده ­باز هم کاری ساخته نیست؛

گیرم طناب بکشد از دل من تا دل تو،

گیرم با دستهایی به پهلو باز که معلوم نیست برای حفظ تعادل است یا برای بغل کردن تو،

تمام طناب را راه بروم

و نیفتم از دهان تو،

گیرم گرم بنوشی­ ام،

گرم بپوشی­ ام،

گرم ببوسی­ ام،

گرمتر...

یا گیرم این لبخند گرم کج ­ات بحث ­انگیزترین تابلوی نقاشی قرن بعد شود،... ...

با اینها چیزی از قد تنهایی­ های من آب نمی­ رود

و هنوز شبها روی شعرها از این پهلو، به آن پهلو...

...

برای دوست داشتنت،

لبخندهایت را نه،

دلت را لازم دارم!

یکشنبه هفدهم فروردین 1393 |

 

ببار ای باران

  ببار که غم از دلم رفتنی نیست

  اشکهای روی گونه ام دیدنی نیست

  ببار ای باران که این تنهایی تمام شدنی نیست

  آن لحظه های زیبا تکرار شدنی نیست

  ببار ای باران که شعر تلخ جدایی خواندنی نیست 

  غم تلخی که در سینه دارم فراموش شدنی نیست...

شنبه شانزدهم فروردین 1393 |

 


ببار باران....

 ببار باران......که تنهایم

جمعه پانزدهم فروردین 1393 |

 


کاش امتداد لحظه هایم تکرار دوباره با تو بودن بود....

جمعه پانزدهم فروردین 1393 |

 

دومین شب جمعه....

من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم

واسه عشق بازی موج ها قامتم یه بستر نرم

یه عزیز دُردونه بودم پیش چشم خیس موج ها

یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا

تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی

غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی

زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد

برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد

تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه

ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه

اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی

تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی

رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا

من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا

دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی

لحظه های بی تو بودن می گذره اما به سختی

دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره

ولی حتی وقت مردن باز سراغ تو می گیره

میرسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم

اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم

پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 |

 



میدونی بهشـــــــــــــــــــت کجاســــــــــــت؟

یک فضایِ چند وجب در چند وجب

بینِ بازو های کسیِ که

دوستــــــــش داری

پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 |

 

اولین چهاردهم....


امروز نه چایم دارچین داشت، نه قهوه ام شکر،

نه اینکه نخواهم؛

حوصله اش را نداشتم.

یعنی می دانی؟...

امروز نبودم.

نه، امروز اصلاً نبودم؛

من که خیلی وقت است "نیستم".

امروز آفتاب بود،

اواخر زمستان بود، نزدیک بهار.

راحت بگویمت:

امروز تو باید می بودی.

همه روزها به کنار، تو امروز را عجیب به من و به چشمهای منتظرم "بدهکاری".

پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 |

 

 

13 بدر ،‌ مثل جمعه میمونه . حتی اگه فرداشم تعطیل باشه آدم عصرش دلش میگیره....

چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 |

 

سیزده بدر....


سیزده بار زیر لب گفتم

رفتنت مثل سیزده شوم است

خسته ام خسته از غروری که

به شکستن همیشه محکوم است

چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 |

 

 

امروز ۱۳ بدر

چقدر دلم برات تنگ شده عشقم

اگه بدونی چه حالی دارم....

دلتنگتم بدجور بی معرفت....

چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 |

 

 

عشق، مانند بیمار شدن است،
نمیدانی چطور اتفاق می افتد!
عطسه میکنی،
یکهو می لرزی و
دیگر دیر شده،...
سرما خورده ای ..

- آنا گاوالدا

سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 |

 


روزی که برای اولین بار تو را خواهم بوسید،

یادت باشد کار ناتمامی نداشته باشی.

یادت باشد حرفهای آخرت را به خودت و همه گفته باشی؛

فکر برگشتن به روزهای قبل از بوسیدنم را از سرت بیرون کن.

تو در جاده ­ای بی ­بازگشت قدم می­ گذاری که شباهتی به خیابانهای شهر ندارد.

باتردید، بی­ تردید، کم می ­آوری...

یکشنبه دهم فروردین 1393 |

 


می ­گویی: دوستت دارم

و من به کبوتری تشنه بدل می ­شوم

که به کارد گلوگاهش عاشق است...

شنبه نهم فروردین 1393 |

 


برایم بلوز بافتی.

برایت...

روسری ت را باز کن؛

مردها فقط گیسو بافتن بلدند!

جمعه هشتم فروردین 1393 |

 

اولین شب جمعه....


وقتی پرستار تو باشی،

در این جهان هیچ دردی مقدس تر از عشق نیست.

پنجشنبه هفتم فروردین 1393 |

 


می پرستمت

چونان گیاهی

شعله نور را.

چهارشنبه ششم فروردین 1393 |

 

اسلایدر

دانلود فیلم